تبليغاتX
سنت وسیره پیامبر رحمت
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه: سفید رویی که به آبروی او از ابرها باران طلب میشود
قرآن از اخلاق پیامبر به عظمت و بزرگی یاد میکند میفرماید : انک لعلی خلق عظیم در حالی که دنیای به این وسعت و بزرگی را" متاع قلیل" یعنی بهره اندک میداند .

دلیل این بزرگی اخلاق پیامبر رحمت را باید  در قرآن جستجو  کرد ما وقتی به کتاب الهی مراجعه میکنیم میبینیم که خداوند پیامبر را چگونه مورد لطف خود قرار داده  واورا به بهترین سجایای اخلاقی تربیت کرده.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:32  توسط احمد علی احمدی | 
                              شکافته شدن ماه

وقوع اين معجزه

در اينكه اين معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مكه انجام‏شده اختلافى در روايات و گفتار محدثين نيست و مسئله‏اجماعى است،ولى در مورد تاريخ آن اختلافى در روايات‏و كتابها بچشم مى‏خورد.

از مرحوم طبرسى در اعلام الورى و راوندى در خرائج نقل شده كه گفته‏اند اين داستان در سالهاى اول بعثت اتفاق افتاد (1) ولى‏مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان در دو جا ذكر كرده كه‏اين ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد (2) و در يك‏جاى آن از پاره‏اى روايات نقل كرده كه:

اين داستان در آغاز شب چهاردهم ذى حجه پنج‏سال قبل ازهجرت اتفاق افتاد.و مدت آن نيز اندكى بيش نبود.

2-چگونگى ماجرا

در روايات مختلفى كه در تواريخ شيعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالك و ديگران نقل شده عموما گفته‏اند:

اين معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قريش و مشركان مانندابو جهل و وليد بن مغيره و عاص بن وائل و ديگران انجام شد،بدين‏ترتيب كه آنها در يكى از شبها كه تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا(ص)آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده اين ماه دو نيم شود!رسول خدا(ص)

بدانها گفت:اگر من اينكار را بكنم ايمان خواهيد آورد؟

گفتند:آرى،و آنحضرت از خداى خود درخواست اين معجزه راكرد و ناگهان همگى ديدند كه ماه دو نيم شد بطورى كه كوه‏حرا را در ميان آن ديدند و سپس ماه به هم آمد و دو نيمه آن به هم‏چسبيد و همانند اول گرديد،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:

«اشهدوا،اشهدوا»يعنى گواه باشيد و بنگريد!

مشركين كه اين منظره را ديدند بجاى آنكه به آنحضرت‏ايمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو كرد،و ياآنكه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو كرد!

برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو كرده مردم شهرهاى‏ديگر را كه جادو نكرده!از آنها بپرسيد،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى ديگر پرسيدند آنها نيز مشاهدات خود را در دو نيم‏شدن ماه بيان داشتند (3) .

و در پاره‏اى از روايات آمده كه اين ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحين حديث گفته‏اند:منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اينكه اين جريان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. (4) و البته مجموع رواياتى كه درباره اين معجزه وارد شده حدود بيست روايت ميشود كه در كتابهاى حديثى شيعه و اهل سنت‏مانند بحار الانوار و سيرة النبوية ابن كثير و در المنثور سيوطى وديگران نقل شده.

3-گفتار بزرگان در مورد اجماع و تواتر روايات در اين باره

عموم محدثين و علماى اسلامى درباره وقوع اين معجزه ازرسول خدا(ص)ادعاى اجماع و تواتر روايات را كرده‏اند چنانچه‏مرحوم طبرسى از علماى شيعه در مقام رد گفتار مخالف گفته:

«المسلمين اجمعوا على ذلك فلا يعتد بخلاف من خالف فيه...» (5) مسلمانان بر انجام اين معجزه اجماع دارند و از اينرو بگفتار مخالف‏اعتنائى نيست.

و ابن شهر آشوب در مناقب گويد:

«اجمع المفسرون و المحدثون سوى عطاء و الحسن و البلخى فى قوله‏«اقتربت الساعة...»انه اجتمع المشركون.و آنگاه داستان را نقل‏كرده‏» (6) .

و از علماى اهل سنت نيز فخر رازى در تفسير مفاتيح الغيب درتفسير سوره قمر گويد:

«المفسرون باسرهم على ان المراد ان القمر حصل فيه‏الانشقاق...» (7) .

مفسران همگى بر اين عقيده‏اند كه در ماه انشقاق پديد آمد و دو نيم شد...

و سپس داستان را بهمانگونه كه ما نقل كرديم بيان مى‏كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:43  توسط احمد علی احمدی | 
 

محمد امین

مورخين نوشته‏اند: ابو طالب بعد از سفر به شام و داستان بحيرا ديگر سفر تجارتى نكرد و بيشتر به حفاظت و تربيت رسول خدا(ص)همت مى‏گماشت، و در محافل بزرگان قريش و كارهاى اجتماعى او را با خود مى‏برد، در اجتماعات او را شركت مى‏داد و احيانا با او در كارها مشورت مى‏كرد و حتى نقل شده كه در جنگهايى كه گاه گاه اتفاق مى‏افتاد و به عنوانى پاى قريش به جنگ كشيده مى‏شد، آن حضرت را با خود مى‏برد - كه از آن جمله شركت آن حضرت را در جنگهاى فجار ذكر كرده‏اند كه براى ما از نظر تاريخى صحت آن به اثبات نرسيده و بلكه مورد ترديد و شبهه است (1) - .

و چنانكه از خود آن حضرت نقل شده و مورخين نيز نوشته‏اند: در اين خلال چند سالى هم چوپانى كرد و گوسفندانى را كه از پدر و مادرش بدو رسيده بود و يا از كسان نزديكش بود به دره‏هاى مكه مى‏برد و مى‏چرانيد و اين خود وسيله ديگرى براى پرورش روح و اجتماع قواى فكرى و آماده ساختن خود براى هدايت و رهبرى مردم در آينده بود.

زيرا محيط صحرا و بيابان براى آن حضرت كه به دنبال جاهاى خلوتى مى‏گشت تا بهتر بتواند فكر و تامل در كارها بكند محيطى آماده و مهيا بود و پرورش گوسفندانى كه بى دفاع‏ترين چهارپايان و ناتوانترين بهايم هستند تاثير زيادى در قلب و روح وى براى تربيت افراد انسان و رهبرى فرزندان آدم داشت. و از همه بالاتر آنكه وسيله و فرصت‏خوبى بود تا از آن محيط شرك و آلوده به انواع مفاسد، فحشا، گناه، ظلم و بى عدالتى به محيطى آرام و دور از اين مفاسد پناه برده و در آن زمانى كه نمى‏توانست عملا با آنها به مبارزه برخيزد و قدرت اين كار را نداشت‏به بيابان برود تا آن مظاهر فساد و مناظر رقتبار را نبيند.

و اينكه برخى از نويسندگان مسيحى در اينجا نيز نوشته‏اند كه‏«در دوره‏اى از عمر كه اطفال ديگر، تمام اوقات خود را صرف بازى مى‏كنند محمد خردسال مجبور شد كه تمام اوقات خود را صرف كار براى تحصيل معاش نمايد آن هم يكى ازسخت‏ترين كارها يعنى گله‏دارى (2) »علتى جز  غرض ورزى و يا بى اطلاعى ندارد، زيرا همان گونه كه گفتيم آن حضرت براى كسى گوسفند نمى‏چرانيد و اجير كسى نبود و گوسفند چرانى براى آن حضرت وسيله سرگرمى و پناه بردن به محيط آرام بيابان و فكر و تجمع حواس بيشتر بود.

بارى ديدنيهاى سفر تجارتى شام و پس از آن ورود در اجتماعات قريش و مشاهده رفتار آنها و اطلاع از جنگ فجار و كشت و كشتارهاى بيهوده و شنيدن قصايد افتخار آميز شعراى نامى عرب در بازارهايى كه به مناسبت اجتماعات و فصول در جاهايى مانند«عكاظ‏»و جاهاى ديگر تشكيل مى‏شد در روح كنجكاو رسول خدا(ص)كه پيوسته از عادات زشت و تسلط جويانه قبايل عرب و مردم مكه رنج مى‏برد اثر عميقى مى‏گذارد و او را براى مبارزه با اين همه اخلاق ناپسند كه گريبانگير اجتماع شده بود آماده مى‏ساخت.

بيشتر دوست مى‏داشت تنها باشد و فكر كند و به اسرار و رموز زندگى و خلقت واقف شود و تا جايى كه مى‏توانست‏با عادات ناپسندى كه مى‏ديد مبارزه مى‏كرد و اشتباهات اطرافيان را به آنها گوشزد مى‏نمود، در برخورد با مردم هميشه با مهربانى و خوش خلقى رفتار مى‏كرد، هرجا طرف معامله و داد و ستدى قرار مى‏گرفت جانب حق و عدالت را كاملا مراعات مى‏كرد و عملا راه و رسم زندگى صحيح انسانى را به مردم مى‏آموخت.

از همه بالاتر امانت و صداقت عجيبى بود كه در زندگانى آن حضرت وجود داشت و در زندگى اجتماعى و برخوردها از او مشاهده مى‏شد، هيچگاه در خلوت و جلوت، در هيچ امر مالى و غير مالى، در معاشرت با مردان و زنان، كوچكترين انحراف اخلاقى و خيانتى از او ديده نشد تا آنجا كه هنوز سنين جوانى و دوران طوفانى زندگى را پشت‏سر نگذارده بود و شايد بيش از بيست‏سال از عمرش نگذشته بود كه به‏«محمد امين‏»معروف شد و مردم مكه اين لقب پرافتخار را به او دادند و هر كجا او را مى‏ديدند به همديگر نشان داده و مى‏گفتند: - امين آمد!

حسن اخلاق و امانت و صداقت رسول خدا(ص)تدريجا زبانزد خاص و عام و نقل مجلس مردم در هر كوى و برزن گرديد و آن حضرت را محبوب مردم مكه گردانيد، و همين جريان سبب باز شدن صفحه جديدى در زندگى آن بزرگوار شد و يكى از اسباب و علل ازدواج آن حضرت با خديجه بود.

پى‏نوشت:

1. براى تحقيق بيشتر به تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 15، الصحيح من السيرة، ج 1، ص 95 مراجعه شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:6  توسط احمد علی احمدی | 

 

حاكم در مستدرك به سند خود روايت كرده است كه:«رسول خدا (ص) بر فاطمه وارد

 شد.فاطمه گردنبندى از طلا را كه به گردن داشت‏به دست گرفت و گفت:اين را ابو الحسن به من تحفه داده است.رسول خدا (ص) به او فرمود:فاطمه آيا خوشحال مى‏شوى كه مردم بگويند فاطمه دختر محمد است و در دست تو زنجيرى از آتش است.آنگاه ننشست و از خانه بيرون آمد.فاطمه زنجير را گرفت و با آن غلامى خريد و آزاد كرد.چون پيامبر را از اين امر آگاه كردند،فرمود:خدا را شكر كه فاطمه را از آتش رهانيد.»حاكم گويد:«اين حديث‏بنا به شرط شيخين صحيح است.»

احمد بن حنبل در مسند از ثوبان،آزاد كرده رسول خدا (ص) نقل كرده است كه گفت:«هنگامى كه پيامبر قصد سفر داشت آخرين كسى را كه ديدار مى‏كرد فاطمه بود و چون باز مى‏گشت نخست‏به ديدار فاطمه مى‏رفت.يكبار از جنگى بازگشت و به خانه فاطمه رفت و ديد كه بر در خانه پرده‏اى آويخته شده است.همچنين بر دست‏حسن و حسين دو دستبند نقره‏اى ديد.آن حضرت با مشاهده اين موارد به خانه داخل نشد و از راه بازگشت.فاطمه دانست كه پيامبر به خاطر ديدن پرده و دستبندها به خانه قدم ننهاده.از اين رو پرده را پاره كرد و دستبندها را از دست كودكانش به در آورد و قطعه قطعه كرد.حسن و حسين گريستند فاطمه دستبند را ميان آن دو تقسيم كرد.آنان هر دو،در هر حالى كه گريه مى‏كردند،به سوى رسول خدا (ص) رفتند.پيامبر دستبند را از آنان گرفت و به ثوبان گفت:اينها را نزد بنى فلان ببر و براى فاطمه گردنبندى از عصب (دندان جانورى دريايى) و دو دستبند از عاج بخر.زيرا اينان اهل بيت من هستند و من دوست ندارم آنان طيبات خود را در زندگى دنيويشان بخورند.»

همچنين احمد بن حنبل از جعفر بن محمد،از پدرش روايت كرده است كه گفت:«گروهى از مردم برهنه از روم نزد رسول خدا (ص) آمدند.آن حضرت بر فاطمه وارد شد،فاطمه پرده‏اى آويخته بود پيامبر به او فرمود:آيا خوشحال خواهى شد اگر خداوند روز قيامت تو را بپوشاند؟اين پرده را به من بده.فاطمه پرده را به رسول خدا (ص) داد و آن حضرت آن را به اندازه دو ذراع در يك ذراع بريد و به هر يك از برهنگان داد.»

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 9:50  توسط احمد علی احمدی | 
گذشت شگفت انگيز پيامبر

امام باقر (عليه السلام) فرمود : زن يهوديّه اى را كه گوشت گوسفندى به زهر آميخته و به عنوان هديه خدمت رسول خدا آورده و آن جناب از آن تناول فرموده بود ، دستگير كردند و به محضر رسول خدا آوردند . حضرت به او فرمود : چه چيزى تو را به انجام اين كار واداشت ؟ گفت : نزد خود فكر كردم اگر پيامبر است اين گوشت زهرآلود به او زيان نمى رساند و اگر پادشاه است مردم از او راحت مى شوند . پيامبر او را بخشيد !!

پیغمبر شاگرد مکتب وحی و قرآن است ورفتار آ نحضرت بر گرفته از دستورات قرآن میباشد. قرآن به پیامبر میفرماید "خذالعفو "هر دستوری که قرآن دارد اولین کسی که آن را اجرا میکند خود پیامبر میباشد تا سایر مردم بدانند که عمل طبق دستورات قرآن امکان پذیر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:57  توسط احمد علی احمدی | 
 سه توصيه حضرت حق به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)

كتاب خدا كه در مدت بيست و سه سال به تدريج به پيامبر اسلام نازل شد از ابتداى نزول تا پايان نزول ، همه ى مردم و بويژه پيامبر بزرگوار را به اجراى حسنات اخلاقى دعوت كرد .

قرآن مجيد امنيت و اعتبار و قيمت و ارزش انسان را پس از ايمان در گرو حسنات اخلاقى سپس كارهاى پسنديده دانست .

قرآن در ضمن توصيه هايش به پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) او را به سه حقيقت اخلاقى فرمان داد :

( خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ )(2) .

عفو و گذشت را فرا گير و به همه ى كارهاى نيك و پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب 

در توضيح آيه ى شريفه بايد گفت : خداى مهربان به پيامبر توصيه مى كند بى ادبى ديگران و بدى ها و آزارشان را نسبت به خود نديده بگير و در رفتارت با آنان سخت گيرى مكن و با آنان در حال مدارا باش و عذرشان را قبول كن و از آنان چيزى بيش از آنچه قدرت دارند مخواه .

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) اين توصيه را در تمام طول زندگيش به كار گرفت ، از بى ادبى مردمان گذشت كرد و بدى هاى آنان را به شخص خودش عفو فرمود و در هيچ شرايطى مدارا را از دست نداد و از احدى نسبت به خود انتقام نگرفت .

تفسير منهج الصادقين از حضرت صادق (عليه السلام) در ذيل اين آيه روايت مى كند :

خداى متعال پيامبرش را به اين آيه به مكارم اخلاق امر فرمود و در قرآن آيه اى نيست كه جامع تر از اين آيه بر مكارم اخلاق باشد(1) .

در روايتى آمده است : روزى كه اين آيه نازل شد پيامبر به امين وحى گفت : اين آيه چه مى گويد ؟ گفت : نمى دانم مگر اين كه بپرسم . به مقام قرب توجه كرد ، سپس گفت : اى پيامبر !

إنّ ربّكَ يَأمُرك أن تَصِل مَن قَطَعَك وَتُعطِى مَن حَرَمَك وَتَعفُو عَمن ظَلَمَك(2) ;

پروردگارت به تو فرمان مى دهد كه صله ى رحم كنى با كسى كه با تو قطع رحم كرده و عطا كنى به كسى كه تو را از عطايش محروم نموده و گذشت كنى از كسى كه بر تو ستم ورزيده است .

خذ العفو

عفو و گذشت اخلاق نيك و پسنديده ى خداست و بر بندگان است كه براى راحت خود و راحت ديگران اين خُلق پسنديده را از مولاى خود پروردگار

مهربان فرا گيرند و در هر موقعيتى به كار بندند .

در بعضى از احاديث قدسيه آمده كه خداى متعال مى فرمايد :

نَادَيتُمونِى فَلَبَّيتكُم ، سَأَلتُمُونِى فَاَعطَيتُكُم ، بَارَزتُمونى فَأمهَلتُكُم ، تَرَكتُمونِى فَرَعيتُكُم ، عَصَيتُمُونِى فَستَرتُكُم ، فَإن رَجعْتُم إلى قِبلْتُكُم وَإن أدبرتُم عَنّى انتَظرتُكُم(1) .

مرا خوانديد شما را اجابت كردم ، از من خواستيد به شما عطا نمودم ، با من به جنگ و مخالفت برخاستيد شما را مهلت دادم ، مرا واگذاشتيد شما را رعايت كردم ، مرا معصيت كرديد بر شما پوشاندم ، اگر به من باز گرديد شما را مى پذيرم و اگر از من روى بگردانيد به انتظار شما خواهم بود .

در حديثى آمده است :

إذا تَابَ الشيخ يقولُ الله عزّ وجلّ : الآن ! إذا ذَهَبت قُوّتُك وَتُقطّعَت شَهوَتُك ؟ بَلى أنا أرحَم الرّاحِمين ، بَلى أنا أرحَم الرّاحمين(2) .

هنگامى كه پيرمرد توبه كند خداى عزّ و جلّ مى فرمايد : اكنون كه قدرتت از دست رفته و ميل و شهوتت قطع شده توبه مى كنى ؟ توبه كن كه من مهربانترين مهربانانم ، آرى من مهربانترين مهربانانم .

راستى براى مردم چه زندگى خوشى و چه امنيت و راحتى و چه اعتبار و اعتمادى ظهور مى كند اگر همه متخلق به اخلاق حق شوند !!

از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :

المُؤمِنُ يَأخُذ مِن اللهِ خُلقاً حَسناً(3) .

مؤمن از خدا اخلاق نيكو فرا مى گيرد .

وأْمُرْ بالعرف

سپس آيه ى شريفه به پيامبر توصيه مى كند : مردم را به همه ى كارهاى نيك و پسنديده و آنچه را عقل سالم و خرد ناب ، شايسته مى داند فرمان ده .

وأعرض عن الجاهلين

در مرحله ى بعد مى گويد : از نادانان روى بگردان و با آنان وارد ستيز و مجادله مشو .

نادانان به خاطر سفاهت و پوكى و پستى و كم ظرفيتى ، هنگامى كه با بزرگان و اهل شخصيت و دعوت كنندگان به حق روبرو مى شوند ، سخن زشت مى گويند ، تهمت مى زنند ، سنگ اندازى در راه خدا مى كنند ، دهن كجى مى نمايند ، حق را به مسخره مى گيرند ; قرآن به پيامبر مى فرمايد در برخورد با اينان هم چون خود آنان وارد مبارزه با آنان مشو ، بلكه بردبارى و حوصله به خرج ده و شكيبايى پيشه كن و سخن و كارشان را ناديده بگير و با متانت و وقار از آنان اعراض كن كه اين گونه رفتار و منش هم در حفظ شخصيت تو مؤثر است و هم زمينه اى براى فرو نشاندن آتش خشم و حسد و تعصب نادانان و بيدار ساختن آنان است .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:50  توسط احمد علی احمدی | 
 توصیف پیامبر(ص)


روزهايى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصيف و تعريف كرد.

او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:46  توسط احمد علی احمدی | 

نمونه هايي ازفضايل و سيره فردى رسول خدا(ص)

احترام بزرگان
جريربن عبدالله گويد: چون رسول خدا مبعوث گرديد، من به حضورش آمدم تا با او بيعت كنم، فرمود: يا جرير به چه منظورى پيش من آمده‏اى، گفتم: يا رسول الله (ص) آمده‏ام تا بر دست تو مسلمان شوم، حضرت عباى خود را براى نشستن من به زمين پهن كرد. بعد به ياران خود فرمود: چون كسى كه در ميان قوم خويش محترم است پيش شما آيد احترامش كنيد: «اذا اتا كم كريم قوم فاكرموه»2

نهى از بدگويى‏
ابن مسعود گويد: رسول خدا (ص) فرمود: كسى در پيش من از اصحابم بدگوئى نكند، مى‏خواهم وقتى كه پيش شما مى‏آيم قلبم نسبت بشما آرام و بى دغدغه باشد: «قال رسول الله (ص): لا يبلغنى احد منكم عن اصحابى شيئا فانى احب ان اخرج اليكم و انا سليم الصدر»3.

صبر و مقاومت
آنگاه كه پسرش ابراهيم در حال جان دادن بود چنين فرمود: اگر فرزند در گذشته، براى پدر اجرى نداشت و اگر اين نبود كه زندگان به مردگان ملحق خواهند شد، در اين صورت بر تو محزون مى‏شديم اى ابراهيم، بعد به گريه افتاد و فرمود: چشم اشك مى‏ريزد، قلب مى‏سوزد ولى جز آنچه خدا راضى باشد سخنى نمى‏گوئيم و اى ابراهيم ما در فراق تو محزونيم :

«و قال لابنه ابراهيم و هو يجود بنفسه: لولا ان الماضى فرط الباقى و ان الاخر لاحق بالاول لحزّنا عليك يا ابراهيم ثم دمعت عينه و قال: تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول الا ما يرضى الرب و انّا بك يا ابراهيم لمحزونون: 7».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:21  توسط احمد علی احمدی | 
 

آيين پيامبر(ص) پيش از بعثت

اين مطلب از نظر تاريخ مسلم است كه:

رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگى قبل از بعثت‏خود،لحظه‏اى بتها را پرستش نكرد،و از« ميته‏»و ذبائحى كه نام خدا بر آنها ذكر نشده بود هیچگاه نمى‏خورد اما در اینجا سوالی مطرح میشودکه:

 آيارسول خدا(ص)در پيروى از مرام مقدس توحيد و عمل به‏دستورات و اعمال دينى تابع چه شريعتى بوده؟آيا شريعت انبياءگذشته و يا شريعت‏خود يعنى شريعت مقدس اسلام كه بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گرديد...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پيروى و انجام اعمال آن بود...

و بنابر آنچه گفته شد تذكر اين نكته در اينجا لازم است كه‏به نظر نگارنده طرح اين بحث‏بنحوى كه در كتابهاى دانشمندان‏اسلامى اعم از دانشمندان شيعه و اهل سنت-آمده خالى از نوعى‏تسامح و بى‏دقتى نيست زيرا آن مسئله را به اين نحو و با اين‏عبارت طرح كرده و گفته‏اند:

«اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فى ان النبى(ص)

هل كان قبل بعثته متعبدا بشريعته ام لا...» (۱) و يا اين عبارت كه از يكى از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏است كه ميگويد:

«و قد اختلف العلماء فى تعبده قبل البعثه هل كان على شرع ام لا؟» (۲) يعنى علماء اختلاف دارند در اينكه تعبد و انجام عبادتهاى آنحضرت پيش ازماجراى بعثت آيا بر طبق شرعى از شرايع بوده يا نه؟

و وجه تسامح و بى‏دقتى همين است كه اعمال و عبادات آن‏بزرگوار بطور مسلم بر طبق شريعتى انجام ميشده كه آن شريعت‏ياشريعت پيمبران گذشته بوده و يا شريعت‏خود آنبزرگوار...

و شايد مرحوم علامه(ره)در شرحى كه بر مختصر ابن حاجب‏نگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كرده‏متوجه اين مطلب بوده كه بحث را اينگونه مطرح فرموده:

«اختلف الناس فى ان النبى(ص)هل كان متعبدا بشرع احد من الانبياءقبله قبل النبوه ام لا...»(۳) كه براى اهل تحقيق روشن است كه اين عبارت از آن‏تسامح و اشكال خالى است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نيست‏كه بيش از اين مقدار وقت‏شما را بگيريم و اين مقدار هم از باب تذكر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است كه به اصل بحث‏بازگرديم وبحث را اينگونه طرح كنيم كه:آيا رسول خدا(ص)قبل از بعثت‏تابع چه شريعتى از شريعتهاى الهى بوده؟

جمعى معتقدند كه آنحضرت تابع شريعتهاى پيمبران قبل ازخود بوده؟و گروهى نيز معتقدند كه تابع شريعت‏خود يعنى‏شريعت اسلام بوده،با اين توضيح كه در آنزمان بدان حضرت‏وحى ميشد و به اصطلاح‏«نبى‏»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحى ميشد بدان عمل كند،ولى‏«رسول‏»نبود و وظيفه نداشت‏آنها را بديگران ابلاغ كند،تا سن چهل سالگى كه به‏منصب رسالت مفتخر گرديد و موظف شد اين آئين مقدس رابديگران نيز ابلاغ كند.

گروه اول نيز كه عقيده دارند آنحضرت تابع شريعتهاى‏پيمبران قبل از خود بوده درباره آن شريعت و آن پيامبراختلاف نظر دارند و چهار نظريه درباره آن شريعت ذكر شده:

1-شريعت نوح عليه السلام 2-شريعت ابراهيم عليه السلام 3-شريعت موسى عليه السلام 4-شريعت عيسى عليه السلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 10:16  توسط احمد علی احمدی | 

اَدب حضور در محضر پيامبر (ص)


آيت الله جوادي آملي


خداي سبحان پس از آنكه شرط ورود به محضر رسول اكرم‌(صلي الله عليه و آله و

سلم) را اذن و دعوت آن حضرت بيان كرده: "يا أيّها الّذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النّبي إلاّ أن يؤذن لكم... إذا دعيتم فادخلوا..."1، از آنجا كه مجلس آن حضرت، مجلس علم و حكمت است، نه محفل بزم و اُنس، تشرّف‌يافتگان به محضر نوراني پيامبر گرامي‌(صلي الله عليه و آله و سلم) را از اعمال، سخنان، افكار و خاطراتي كه آن حضرت را مي‌رنجاند نهي فرموده است: "... ولا مستأنسين لحديث إنّ ذلكم كان يؤذي النّبي"2.
قرآن كريم در آيات ديگري نيز، مؤمنان را امر به مراعات ادب حضور پيامبر گرامي‌(صلي الله عليه و آله و سلم) كرده، مي‌فرمايد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:33  توسط احمد علی احمدی |